تفاوت Goal و Objective چیست؟

تفاوت Goal و Objective چیست؟ این دو در معنای لغوی و در زبان فارسی به یک مفهوم شناخته می‌شوند؛ هدف! اما آیا می‌توان آن‌ها را به‌جای یکدیگر استفاده کرد یا مفهومی کاملا مستقل از یکدیگر دارند؟

در حقیقت Goal همان هدفی است که یک سازمان قصد رسیدن به آن را دارد و Objective اقدامات مشخص و قابل اندازه‌گیری است که برای رسیدن به goal باید انجام شود. در این مطلب با تعریف Goal و Objective در مدیریت، انواع آن‌ها، تفاوت Goal و Objective در OKR و… سعی می‌کنیم تا درک تفاوت Goal و Objective را برای شما ساده‌تر نماییم.

تعریف Goal چیست؟

Goal ها اهداف بلندمدتی هستند (از چند ماه تا چند سال) که معمولا نتایج را در سطح بالاتر و عمومی‌تری نسبت به objective ها توصیف می‌کنند. آن‌ها قابل برنامه‌ریزی هستند و ماهیت آینده‌نگری دارند. یک Goal خوب به شما جهت می‌دهد، انگیزه کافی را در شما ایجاد و کمک می‌کند که متمرکز بمانید.

برخلاف objective ها، goal ها همیشه از یک چارچوب دقیق پیروی نمی‌کنند یا الزامی بر معیارهای همراه ندارند (اگرچه باید داشته باشند!).

انواع goal

برای تعیین goal باید از سه نوع آن که هریک، روی موارد خاصی تمرکز دارد، آگاه باشید.

اهداف مبتنی بر زمان (Time-based Goals)

این نوع از goal ها بر پایه زمان هستند و زمانی استفاده می‌شوند که کار یا اقدامی باید در مدت زمان مشخصی انجام شود. با تعیین آخرین مهلت (deadline) برای چنین مواردی، می‌توانید به خوبی اولویت‌ها را مدیریت کنید و در مسیر پیشرفت باقی بمانید.

اهداف نتیجه‌گرا (Outcome-focused Goals)

نوع دیگری از goal ها، اهدافی است که بر نتیجه تمرکز دارند. بازه زمانی بخشی از این نوع اهداف نیز است اما تمرکز اصلی دستیابی به نتیجه مطلوب، است. اغلب زمانی از این اهداف استفاده می‌شود که بنا بر تعیین نقاط عطف اصلی و اهداف استراتژیک باشد؛ جایی که کیفیت و اثربخشی، اهمیت دارد.

اهداف فرآیندگرا (Process-focused Goals)

نوع سوم از goal ها بر نحوه انجام کار تمرکز دارد. چنین اهدافی موجب ایجاد عادت‌های مثبت، ساختارمند کردن گردش‌های کاری و ایجاد سیستم‌هایی برای حفظ مسیر کسب‌وکار می‌شود و با ارتقای ثبات، از بهبود بلندمدت نیز پشتیبانی می‌کند.

نکته: صرف نظر از نوع هدف، همواره سعی کنید اهداف خود را SMART کنید. SMART مخفف موارد زیر است:

  • Specific: مشخص؛
  • Measurable: قابل اندازه‌گیری؛
  • Achievable: قابل دستیابی؛
  • Realistic: واقع‌بینانه؛
  • Time-bound: زمان‌بندی شده.

تعریف Objective چیست؟

در حقیقت Objective به یک هدف روشن و قابل اندازه‌گیری برای دستیابی به goal بزرگ‌تر اشاره دارد و گام‌های عملی و قابل اجرایی در بازه‌های زمانی کوتاه ارائه می‌دهد. با تقسیم goal ها به وظایف کوچک و قابل مدیریت، جزئیات کارهایی که باید انجام شود، نحوه انجام و زمان تکمیل آن‌ها، با شفافیت بیشتری مشخص می‌شود. همچنین موجب سهولت پیگیری پیشرفت شده و به شما کمک می‌کند تا مسئولیت‌پذیری خود را ارتقا دهید. در ادامه توجه شما را به چند نمونه objective مناسب و نامناسب جلب می‌کنیم:

چند نمونه objective مناسب و نامناسب
objective مناسب objective نامناسب
  • گسترش حضور در بازار آسیا و اقیانوسیه؛
  • خوشحال کردن مشتریان با یک تجربه پشتیبانی در سطح جهانی؛
  • راه‌اندازی محصولی که استانداردهای صنعت را بازتعریف می‌کند.
  • افزایش درآمد؛
  • جذب مشتریان بیشتر؛
  • افزایش سرعت کار.

 

تفاوت نمونه‌های فوق در این است که موارد مناسب، مسیر مشخص و عملکرد الهام‌بخشی دارد اما موارد نامناسب، مبهم است و خطر تبدیل شدن به نویز پس‌زمینه را دارد.

انواع objective ها

Objective ها نیز انواع مختلفی دارند که آگاهی از آن‌ها برای راهنمایی، برنامه‌ریزی و اجرا اهمیت زیادی دارد.

اهداف استراتژیک (Strategic Objectives)

اهداف استراتژیک ازجمله اهداف سطح بالایی است که برای پشتیبانی از چشم‌انداز یک پروژه در نظر گرفته می‌شود. تمرکز این نوع از objective ها بر چرایی کار یا هدف، مسیر بلندمدت، مدیریت بهتر تصمیمات و اطمینان از همسو بودن تلاش‌های روزانه با اهداف گسترده‌تر است.

اهداف تاکتیکی (Tactical Objectives)

نوع دوم objective های تاکتیکی است که کوتاه‌مدت و نتیجه‌محور هستند. این نوع، شکاف بین برنامه‌ریزی استراتژیک و عملیات روزانه را پر می‌کند. به این صورت که اهداف استراتژیک را به مراحل عملی تبدیل کرده و به تیم‌ها کمک می‌کند تا با پیگیری پیشرفت، برنامه‌ها را تنظیم کنند و تصمیمات هوشمندانه‌تری بگیرند.

اهداف عملیاتی (Operational Objectives)

همان‌طور که از نام این دسته مشخص است، نوع سوم اهداف عمل‌گرا هستند. تمرکز این نوع از objective ها بر وظایف و فرآیندهای روتین تیم‌ها است. به این صورت که کار روزانه، هفتگی و ماهانه را با سازماندهی برنامه‌ها، منابع و مسئولیت‌ها مدیریت می‌کند.

تفاوت Goal و Objective در چیست؟

حال که با مفهوم goal و objective آشنا شدیم شاید برایتان به نظرتان هردوی آن‎ها نوعی هدف باشند که در کنار هم برای کسب‌وکارها استفاده می‌شوند و تفاوت چندانی برای‌شان قائل نشوید. از همین رو با شرح تفاوت‌های کلیدی این دو مفهوم به شما کمک می‌کنیم تا با درک بهتر بتوانید برنامه‌ریزی دقیقی داشته باشید کنید و به نتایج دلخواه‌تان برسید.

 

جدول بررسی تفاوت Goal و Objective
موضوع مقایسه goal objective
هدف بلندمدت، گسترده و نمایانگر مقصد نهایی کوتاه‌مدت و مشخص
اندازه‌گیری کیفی و معمولا غیر قابل اندازه‌گیری کمی و قابل اندازه‌گیری
ویژگی مبهم و سطح بالا، متمرکز بر تصویر کلی دقیق و با جزئیات
چارچوب زمانی ماه یا سال روز، هفته یا ماه
دامنه وسیع و تصویر کلی شامل استراتژی و چشم‌انداز کلی محدود و متمرکز بر وظیفه
زبان چشم‌انداز محور و آرمان‌گرا عملگرا، متمرکز بر اجرا و واضح
اهمیت هدایت ماموریت کلی و همسوسازی تلاش‌ها و منابع به سمت یک هدف مشترک گام‌هایی برای دستیابی به هدف نهایی، تبدیل چشم‌انداز به اقدامات قابل اندازه‌گیری و تضمین پیشرفت و پاسخگویی

 

نقش Goal در تدوین OKR

در واقع Goal هدفی است که مدل Okr با تعیین چارچوب مدیریتی آن به بهبود شفافیت و تمرکز نیروی کار کمک می‌کند.

به‌عنوان یک سازمان، شما اهداف (goal) بلند و کوتاه‌مدتی خواهید داشت که باید به آن‌ها برسید. این اهداف تیمی و فردی به کارکنان مجموعه شما اجازه می‌دهد تا با مشارکت در پروژه، به رشد کلی سازمان کمک کنند. اما چگونه؟

اهمیت اهداف تیمی (Team Goals)

مشابه تعیین goal برای شرکت، اهداف تیمی (Team Goals) نیز همه اعضا را همسو نگه داشته و آن‌ها را به‌سمت اهداف یکسان سوق می‌دهد. اهداف تیمی، با همسوسازی کارکنان و سازمان کمک می‌کند تا تلاش‌ها برای رسیدن به مقصد نهایی، نتیجه‌بخش باشد.

فضا دادن به تیم‌ها موجب افزایش بهره‌وری، تعامل و نرخ حفظ کارکنان شده و در عین حال روابط درون و بین تیمی را نیز تقویت می‌کند. اجازه همکاری همه اعضای تیم برای رسیدن به یک هدف مشخص، به آن‌ها کمک می‌کند تا با مسئولیت و تعهد بیشتر، وظایف خود را انجام دهند و کارهای محول‌شده را در موعد مقرر تحویل دهند.

اهمیت اهداف فردی (Individual Goals)

تعیین goal فردی از این جهت اهمیت دارد که هر کارمند می‌تواند عملکرد خود را ارزیابی کند و در اهداف خود موفق شود. برای موفقیت در یک هدف تیمی، باید اهداف فردی را برای کارمندان مشخص کنید تا آن‌ها بتوانند مسئولیت نقشی که در تیم ایفا می‌کنند، را بپذیرند.

اهداف فردی (Individual Goals) به شما این امکان را می‌دهد که نقاط قوت و ضعف هریک از کارمندان را شناسایی کنید. همچنین بر اساس این goal های فردی، اعضای تیم می‌توانند بر روی توسعه شخصی تمرکز کنند.

تفاوت بین اهداف و معیارها (Goals and Metrics)

تفاوت goal و metric را می‌توان اینطور بیان کرد:

  • اهداف (goal)، نتایج مطلوبی هستند که در طولانی‌مدت محقق می‌شوند؛ مثلا افزایش فروش، بهبود فرآیند استخدام یا افزایش سود به میزان مشخصی.
  • معیارها (metric)، استانداردهای اندازه‌گیری هستند که میزان اثربخشی، عملکرد و کیفیت یک طرح، فرآیند یا محصول را نشان می‌دهند. این اصطلاح یک عبارت کلی است و در هر موقعیتی که نیاز به ارزیابی پیشرفت برای رسیدن به یک هدف مشخص باشد، کاربرد دارد؛ مثلا تعداد فروش، درآمد حاصل، حوادث این فصل و… .

نقش Objective در تعیین شاخص‌های KPI

نقش Objective در kpi چیست؟ باید بدانید که KPI ها برای نظارت بر اهداف کسب‌وکار استفاده می‌شود (اعم از goal و Objective) و هرگز برای نظارت بر عملکرد فردی کاربرد ندارد! در واقع نقش و ویژگی‌های Objective (اهداف عملیاتی) در kpi این است که به کارمندان اجازه می‌دهد تا اهداف فردی آن‌ها در راستای فعالیت تجاری مجموعه باشد.

برنامه‌ریزی بلندمدت: آیا اهداف و مقاصد یکسان هستند؟

در دیکشنری آکسفورد، تفاوت Goal و Objective اینطور بیان شده است:

  • Goal: چیزی که امیدوارید به آن دست یابید؛
  • Objective: چیزی که سعی در دستیابی به آن دارید.

اما به مرور زمان و تکامل یافتن فرهنگ و علم فناوری، این دو مفهوم نیز تغییر کرد. به گونه‌ای که در Indeed.com و Hubspot اینطور معرفی می‌شوند: «Goal ها نتایجی هستند که قصد دستیابی به آن‌ها را دارید، درحالی‌که Objective ها اقدامات خاص و قابل اندازه‌گیری هستند که برای رسیدن به یک هدف باید انجام دهید».

همین نکات ظریف می‌تواند رویکرد شما برای تحقق چشم‌اندازتان را اصلاح کند و بر نحوه تعیین اهداف و استفاده از ابزارهای OKR نیز تاثیر بگذارد. برای یک برنامه‌ریزی بلندمدت می‌توانید به ترتیب زیر عمل کنید:

  1. چشم‌انداز خود را در بالای یک تکه کاغذ بنویسید (اگر هنوز چشم‌اندازی تعریف نکرده‌اید)؛
  2. در بخش زیرین، صفحه را به سه ستون تقسیم کنید؛
  3. در هر ستون، نتیجه مطلوبی که برای تحقق چشم‌اندازتان باید اتفاق بیفتد را بنویسید؛
  4. حالا، یک قدم به عقب بردارید و صادقانه از خود بپرسید: «آیا من فعالانه در تلاشم تا این نتایج را به واقعیت تبدیل کنم؟ یا امیدوارم که به‌طور اتفاقی به آن‎ها برسم؟»؛
  5. اگر دوست دارید، آن‌ها را هدف بنامید اما واقعا روی آن‌ها کار کنید؛
  6. سپس در هر ستون پنج گام عملی و قابل اندازه‌گیری بنویسید.

این مراحل، قرار نیست معجزه کند و اهداف شما را به طور عجیبی به اهداف عینی تبدیل کند، اما تاثیر معجزه‌آسایی بر بهره‌وری و پیشرفتتان خواهد داشت. در حالت ایده‌آل، شما یک برنامه مختصر و عملی برای رشدتان تدوین می‌کنید که یک پیش‌نویس اولیه از مدل okr است و با تسهیل چارچوب اهداف و نتایج کلیدی، امکان دسترسی به نتایج بهتر را فراهم می‌کند.

طرح خود را به اشتراک بگذارید، مسئولیت‌ها را واگذار کنید و پیشرفت خود را ردیابی کنید؛ این تمام چیزی است که برای شروع لازم است!

در واقع چندان اهمیتی ندارد که نتایج مورد نظر خود را goal بنامید یا objective. تنها این مهم است که آن‌ها را به وضوح مشخص و برای دستیابی به آن‌ها تلاش کنید. این کار بدون به‌کارگیری Okr کمی دشوار به نظر می‌رسد اما با Okr می‌توانید چارچوب فرآیند تعیین هدف را به تصمیمات کوچک و قابل مدیریت تقسیم کنید.

جمع‌بندی

در این مطالب سعی کردیم تا حد ممکن شما را با تفاوت هدف بلندمدت و کوتاه‌مدت (goal و objective) آشنا سازیم. متوجه شدید که این دو می‌توانند به‌عنوان مکمل یکدیگر، در کنار هم برای سازمان‌ها کارآمد باشند و به رشد مجموعه برای تحقق اهداف بلندپروازنه‌اش کمک کنند. در واقع goal یک هدف بلندمدت است که همه چیز را کلی و مبهم نشان می‌دهد اما objective هدف کوتاه‌مدتی است که با امکان اندازه‌گیری، اجازه ارزیابی مسیر پیشرفت را به تیم‌ها و سازمان‌ها می‌دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *